تبلیغات
forever together
یکی از زیباترین لحظه ها!!
سلام دوستان!یکی از زیباترین لحظه های زندگی من میدونید چیه؟؟!!
.
.
.
اینه:
لوکیشن:سر کلاس_معلم تازه وارد شده!
من:سپیده؟
سپیده سرش تو کتابه!
-سپیدهه؟؟
+همچنان در کتاب!
-عشقم؟؟
+کتاب!!!
-اشپیده؟سپید؟سپیدهههه؟؟
+....
-(باعصبانیت)ن.ف.ه.م؟؟
+سپیده با لطافت:جانم عزیزم؟؟؟
من:
مهدیه:
سپیده:
سکوت....من و مهدیه:
سپیده:   ازصدای ارومتون سوءاستفاده نکنیدددد


مهدیه میون خنده هاش:چه خوب خودشو میشناسه هاا!!



[ جمعه 13 آذر 1394 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ Kim Dream ] [ نظرات() ]

۱۰ شغل شاد و غم‌انگیز دنیا
درود دوستان!
بعد از چند دهه و اندی بنده آمد با دست پر!
یک مطلب بسی جالب در چنته دارم که همی روی خواهم کرد!
 بفرمایید تا آخر بخونین که خیلی جالبه!

۱۰ شغل شاد و غم‌انگیز دنیا

طبق گزارش یک تحقیق اجتماعی عمومی که توسط سازمان ملی تحقیقات در دانشگاه شیکاگو صورت گرفته است، ۱۰ شغل شاد جهان معرفی شده‌اند. این تحقیق ضمن معرفی این مشاغل، به ویژگی که از این شغل‌ها یک حرفه شاد ساخته اشاره می‌کند.

  1. روحانیون: افرادی که کمتر به دنیا وابسته اند از سایر افراد شاد تر هستند.
  2. آتش نشان‌ها : ظاهرا تعامل اجتماعی و کمک به نوع بشر این شغل را یکی از شادترین شغل‌ها کرده است.
  3. فیزیوتراپ ها : تعامل اجتماعی و کمک به مردم این کار را تبدیل به یکی از شادترین مشاغل کرده است.
  4. نویسندگان: برای بسیاری از نویسندگان حقوق دریافتی به طرز خنده‌داری کم است و یا اصلا چیزی بابت نوشتن دریافت نمی‌کنند. اما ظاهرا نوشتن در مغز این گروه تاثیری می‌گذارد، که منجر به شادی می‌شود.
  5. معلمان آموزش و پرورش استثنائی: اگر به پول فکر نمی‌کنید، تدریس به کودکان استثنائی شغلی است که می‌تواند شما را شاد کند. معلمان مدارس آموزش کودکان استثنایی، در لیست شادترین شاغلین هستند.
  6. معلمان : معلمی جدا از حقوق و شرایط کاری شان، از این جهت که با کودکان و نوجوان ها در ارتباط هستند، شغلی شادی محسوب میشود.
  7. هنرمندان: گزارش شده است که نقاشان و مجسمه‌سازان از شغل‌شان بسیار راضی هستند. این درحالی است که درآمد این شغل‌ها معمولا برای امرار معاش کافی نیست.
  8. روان‌شناسان: ممکن است روانشناسان بتوانند مشکل دیگران را حل کنند و ممکن هم هست که نتوانند این کار را انجام دهند، اما در هر صورت آموزش دیده‌اند تا مشکلات خودشان را حل کنند.
  9. نمایندگان فروش خدمات مالی: گزارش شده است که ۶۵ درصد نمایندگان فروش سرویس‌های مالی آمریکا از شغل خود راضی هستند. شاید دلیل‌ش این باشد که اکثر آنها برای میانگین ۴۰ ساعت کاری در هفته و در یک محیط آسوده در سال بیش از ۹۰ هزار دلار دریافت می‌کنند.
  10. مهندسین اجرایی: کار کردن با بولدوزرها، لودرها، گریدرها، دکل‌ها، پمپ‌های بزرگ و … باید کار جالبی باشد. برای مهندسین اجرایی بیش از متقاضیان متخصص، کار وجود دارد و گزارش شده این مهندسین شادتر هستند.

غمگین اما پر درآمد

جالب است که این فهرست را با فهرست ۱۰ شغل نفرت انگیز، که حقوق بسیار بیشتر و جایگاه اجتماعی بهتری هم دارند، مقایسه کنیم. آنچه در این فهرست قابل توجه است این است که همه این افراد نسبتا والا مقام در بروکراسی سلسله مراتبی اداری زندانی شده‌اند.

  1. مدیر فناوری اطلاعات
  2. مدیر فروش و بازاریابی
  3. مدیر تولید
  4. توسعه‌دهنده وب ارشد
  5. متخصص فنی
  6. کاردان الکترونیک
  7. منشی دفتر وکالت
  8. تحلیلگر پشتیبانی فنی
  9. مسئول کنترل ماشین‌های کامپیوتری
  10. مدیر بازاریابی

معنای زندگی

چرا با اینکه این شغل‌ها حقوق بیشتر و جایگاه اجتماعی بالاتری را ارائه می‌کنند، شادی زیادی ایجاد نمی کنند؟ “تاد می” یکی از نویسندگان روزنامه “نیویورک تایمز” نوشته است: « یک زندگی با معنا باید از طرقی به شما احساس ارزشمند بودن بدهد . کسی که زندگی می‌کند باید به زندگی متعهد باشد. زندگی بنا شده بر ارزش‌های انسانی ارزشمند تلقی می‌شود. کسی که در چنین فعالیت‌هایی شرکت نکند این حس را پیدا نمی‌کند».

این همان تفاوتی است که بین شغل‌های شاد و دوست‌داشتنی و شغل‌های نفرت انگیز وجود دارد. یک دسته از کارها احساس ارزشمند بودن را در افراد ایجاد می کنند، در حالی‌که در دسته دیگر افراد نمی‌توانند خود و کاری که انجام می‌دهند را با ارزش بیابند. مشاغلی که ذاتا نشاط آور نیستند، تنها در شرکت‌هایی این نقش نفرت انگیز را نداشتند که مدیران‌شان احساس ارزشمند بودن را به کارمندان‌شان داده‌اند.

منبع: ranginangi.com 



[ جمعه 13 آذر 1394 ] [ 12:56 ق.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

من ملدم!
الان ساعت پنج دقیقه به چهار، تازه کارای فردا یا به عبارتی امروز (!!!!) تموم شده! دارم میمیرم! خاک تو سرت پی ام سی!
پ.ن: دوستان لطفا حلوام خوشمزه باشه حداقل واسه اون یه فاتحه ای بفرستن شادروان شم! لپتاپ و گوشیمم بی زحمت بسوزونین وگرنه میسوزوننم! سنگ قبرمم با گلاب مرغوب بشورین نه با فاضلاب!
و من الله التوفیق!!


[ چهارشنبه 4 آذر 1394 ] [ 03:50 ق.ظ ] [ M.J ^_^ ] [ نظرات() ]

تولدت مبارک رویایی!
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینش...
و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن...
و چه اندازه شیرین است امروز ، روز میلادت ، روزی که تو آغاز شدی!
تولدت مبارک!
생일 축하합니다!


[ شنبه 16 آبان 1394 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ M.J ^_^ ] [ نظرات() ]

Happy birthday to you!

***

یکشنبه بعد از امتحان شیمی

لوکیشن: آبخوری

-سپیده تا رویا نیومده بگو چکار کنیم واسه شنبه؟

+نمیدونم. چی بگیریم به نظرت؟

-عاغا بیخی اومد اومد!!

تو حیاط:

رویا: بچه ها میدونین شنبه چه روزیه؟

من و سپیده: نه چه روزیه؟

من که داشتم جلو خودمو میگیرفتم تا نزنم زیر خنده گفتم: امتحان شیمی برگه هارو میده؟ (در حال دودستی کوبوندن تو سر خودم گفتم!:) واااااای من گنننننند زدمممممممم

رویا که از کوره در رفته بود گفت: تولد منه!

سپیده: وااقعاااااا؟؟ نه بااااابااااا! من فک کردم 28امه!!

من: منم فک میکردم 26امه! حالا شنبه چندمه؟

رویا که با چشمانی خونبار نگام میکرد گفت: 16ام.

من و سپیده: اَاَاَاَ وااااقعااااااا؟؟؟؟

***

سلام سلام صد تا سلااااااااااام!

بگین چه خبرهههههههههههه!

تولد آژی رویا جونمههههههههههه!!

دست جیغ هورااااااااااااااااااا!!

تفلددددد تفلدددددد تفلدت مبااااارککککککک!!!

رویا ژونم ژیگولی تولدت مبااااارکککککک!!

ان شاء الله 10 به توان 10 سال زنده باشییییییییی! (بشین حساب کن حالا!!!)

(زیادیت میشه بیشتر باشه آخه!!!!!!!! شاید سرعت نت بیشتر شد اونموقع! تک خوری میکنی!!!!)

حالا بی شوخی رویا جونم آجی گلی تولدت مبارک! ان شاء الله 120 سال زنده باشی! سعی کن تو این صد سال یکم کمتر منو حرص بدی! زهرا موقع اتو کردن موهام چندتا تارموی سفید پیدا کردا! از دست تو!

خلاصه اینکه سعی کن سال جدید یه تغییر توی زندگیت بدی، یه تغییر مثبت! یکم بیشتر بخندی و خیلی بیشتر بخندونی و صد البته اعتماد به نفستو یکم ببری بالاتر!

آرمان های امام راحلم یادت نره عخشم!!!!!!

پ.ن: ببخشید متن یکم کوتاه شد. باور کن همین الانم دارم میمیرم از بی خوابی!

ولی آجی جونم ارزششو داره مگه نه؟

تـــــــــــــولـــــــــــدت مـــــــــبــــــــــارک!



[ شنبه 16 آبان 1394 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ M.J ^_^ ] [ نظرات() ]

من واقـــعا حرفی ندارم!!!!
[ سه شنبه 12 آبان 1394 ] [ 05:48 ب.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

نکته ای جالب در مورد هالووین!

وقتی داشتم درباره ی هالووین میخوندم ششصد تا روایت مختلف وجود داشت!ادیان نیوز یه چیزی نوشته بود، بانک خبر نگاران جوان یه چیزی و ... و کلا به نتیجه رسیدم ما همچنان به پدر و مادر احترام میذاریم تا اینا با خودشون به توافق برسن!

ولی یکی از جالب ترین روایاتی که درباره ی هالووین نوشته خوندم این بود.مخصوصا تیکه ی آخرش:

 

هالووین یا روز "همه مقدسین" یکی از جشن های مذهبی و با قدمت دو هزار ساله غربی است که قرن هاست برگزاری آن در میان مردم کشورهای غربی به ویژه آمریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا رواج دارد، هر چند با گذشت زمان آداب و رسوم آن دستخوش دگرگونی های بسیار زیادی شده است.

به گزارش بانکی دات آی آر، کدو تنبل، شناخته شده ترین نماد هالووین به شمار می آید که تو خالیست و با درآوردن چشم ها و دهان ترسناک و روشن کردن شمع درون آن به آن جلوه ای ترسناک داده می شود.

بنیانگذاران این جشن یعنی قوم سلتی که سالها پیش از میلاد مسیح در ایرلند و شمال فرانسه زندگی می کردند و معتقد بودند اول نوامبر هر سال، آغاز سال نو میلادیست،  با برگزاری این مراسم در شب 31 اکتبر (نهم آبان) اعتقاد خود به جهان آخرت را نشان می دادند.

 

آنها این جشن را نمادی برای یادآوری از ارواح درگذشتگان خود قرار داده بودند و در آن همگی دور هم جمع می شدند، آتش روشن می کردند، قربانی می کردند و غذای خود را با دیگران تقسیم می کردند. آنها دور یک سفره می نشستند و باورشان این بود که چون در این جمع در گذشتگان هم حضور دارند، هر کس سخاوت بیشتری در عرضه غذای خود به دیگران به خرج دهد، مرود شفاعت درگذشتان نزد خداوند قرار می گیرد و تا پایان آن سال از هربلایی مصون می ماند.

این روزها اما هالووین با رنگ و بو و شکل و شمایل کاملا متفاوتی برگزار می شود. پوشیدن لباس ها و پوشش های ترسناک و عجیب و غریب تنها بخشی از مراسمی است که تقریبا هیچ شباهتی به دوران گذشته ندارد.

پوشیدن لباس هایی از پوست سر حیوانات، پیشگویی کشیشان، خوردن سیب به عنوان سمبل پومانا که همان خدای میوه و درخت بود و بردن باقی مانده های آتش و حاکستر به خانه ها با نیت دور کردن ساکنان آنها از سرمای زمان و بدی ها در گذشته، اکنون جای خود را به شیاطین و ارواح خبیثه ای داده است که به ویژه آمریکایی ها از آن استقبال کرده اند.

حمله رومی ها، ورود مسیحیان کریستیان و اختلاط عقاید آنها با بومیان منطقه باعث ایجاد تحولاتی شگرف در این مراسم شد. با این تغییر و تحولات هالووین دیگر تنها مختص ارواح پاک و مقدس نبود و شیاطین و ارواح خبیثه را نیز شانس حضور  در این جشن را داشتند. از این رو برخی از مردم در جشن هالووین لباس‌های عجیب و ترسناک می‌پوشیدند تا در برابر ارواح گناهکار ایستادگی کنند و به شکلی نمادین آنها را ترسانده و از میان خود برانند.

اما رفته رفته حضور ارواح خبیثه و شیاطین در این جشن کاملا عادی شد و حتی کار درکشوری مثل آمریکا تا آنجا پیش رفت که برخی لباس های ترسناک می پوشیدند و جلوی راه مردم را می گرفتند یا دیگران را به انحای مختلف مورد اذیت و آزار قرار می دادند.
امروزه، هر سال لباس های تازه ای برای زنان و مردان، دختران، پسران و کودکان شرکت کننده در این مراسم عرضه می شود که ترسناک بودن و عجیب و غریبی ویژگی مشترک همه آنهاست.


...



[ شنبه 9 آبان 1394 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

Happy Halloween!!!!!

سلام دوستان!

با وجود امتحان شیمی و زبان انگلیسی و دینی نتونستم از خیر این بگذررررم و نیام بگم که:

هالــــووین مبــــــــارک!!!! 


haloween


میدونم الان میاین میگین که این عید شیطان پرستیه و ...خودم هم قبول دارم!ولی دلیل اصلی پست گذاشتنم برای این روز دوتا هدیه جالب و باحالیه که به مناسبت هالووین آوردم!!

اولیش:چنتا داستان ترسناک فوووق العاده وحشتناک!!!(الان نمیدونم چطوری باید برم توی اتاقم که طبقه ی بالاست و تنها درس بخونم!!!)

تذکر یک!!!!!!: هرکی قدرت تخیل و تصور نداره خواهشا نیاد سر فهم این داستانا فسفراشو بسوزونه!

*کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص نیست!

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

*دو احتمال وجود دارد یا ما در این عالم تنها هستیم و یا نیستیم هر دو احمال به یک اندازه ترسناک است!!!(این میتونه ترسناک ترین و فلسفی ترین جمله ی عالم باشه!!!)

 

*گفته میشود ارنست همینگوی این داستان 6 کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با 6 کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشته است.

for sale: baby shoes, never worn
برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده

(اینو منم نفهمیدم!!! هرکی فهمید منم راهنمایی کنه خواهشا!!!)

 

*با صدای تق تقی که به در میخورد از خواب بیدار شدم.اما دیدم که صدای تق تق،از آینه به گوش میرسید...

وای خدا!چون دارم اینا رو از حفظ مینویسم(فرمول های ریاضی رو حفظ نمیکنم اینا رو به جاش حفظ میکنم!) واقعا وحشت کردم!!!دیگه نمیتونم ادامه بدم! خداییش ترسناک نیستن؟؟

و اما،هدیه بعدیم،ترسناک ترین عکسی که تاحالا توی عمرم دیدم...

هرکی نکته عکسو گرفت بگه!:

...

 من برم بمیرم!

بدرود!




[ شنبه 9 آبان 1394 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

My new Hero!!!


هیپوتالاموس و تالاموس و بصل النخاعم و سایر اجزای مغزم از شدت خوشحالی دچار خود درگیری مزمن و یأس فلسفی شدن!!!! یه قهرمان جدید و خیلی جذاب و قهرمان گونه و شجاع و دلیر و قوی و ...(نفسم گرفت!!!)  برای خودم پیدا کردم!!!!! الهی قربونش برم!!! این شما و این،یکی از قهرمان و عشق های بــــزرگ زندگـــــی مــــن:

بــــــــــــــــــــــــایــــمــــــــکــــــــــــــــس!!!!(Bymax)


bymax

(سمت چپیه!!نه راست! آره سمت راستیه!)

خداییش خیلی عشق نیست؟؟


[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

و همچنان در انتظار...!!!


ساعت سه ونیم  صبح و من همچنـــــان در انتظار دانلود یه فیلم!!!!! -_-

شمارو نمیدونم ولی من تصمیم گرفتم با رویا بندوبساتمو جمع کنم پاشیم مهاجرت کنیم کشور شریف کره جنوبی!فقـــــــــــــــــــط و فقـــــــــــــــــــــــــط برای سرعت اینترنتش!!!

ای خــــــــــــــــدا! آخه جان من این چه وضع سرعته؟؟؟؟ بابا لاکپشت که دیگه در حضور سرعت اینترنت ما باید بره موز بخوره!

من دیگه دیوونه شدم.چشام در شرف بسته شدنن!! وای خدا 50 مگ دیگه مونده و این به معنی نیم ساعت بیداری و رنج و مشقت و گیر و ویرای افراد محترم خونست!!

بترکی مخابرات!!! نابود شی همراه اول!!!


خواب پلیز!!




[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 02:37 ق.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

سزای خرخوانی!!!!


سلااام سلااام به دوستا و خواهرای گل گلی خودم!!!

بالاخره من اومدم تا کتاب سپیده رو جهانی کنم!!!

سپیده جان عشقم!تا تو باشی بدون هماهنگی خر خونی نکنی!!!

ماجرا از این قراره که سپیده داوطلبانه رفت پاتخته برای پرسش زیست و ما(من،بهناز و مهدیه و فک

 کنم حانیه)قد جلبک اسپروژیرنخونده بودیم!این باعث شد حسابی عصبانی شیم و من شروع کردم به

نوشتن تو یکی از مهم ترین کتابای سپیده"کتاب علوم"!!!

بعد از من مهدیه،بهناز و حانیه هم شروع به کار کردن و این شد نتیجه:

(سپیده جان!عشقممم!!فوش نده فداتشم!! #این_نیز_بگذرد !!!)







آی ام دیوانه!!
انا روانی!!


[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ Kim Dream ] [ نظرات() ]

I HATE MATH!
من از ریاضی متنفررررررم! متنفرممممم! متتتننننفرمممممممممممممممممممممممممممممم!!

ای خدا، چرا نمیخوان درک کنن که من از ریاضی بدم میاد؟؟چرا نمیخوان باور کنن من هیچ استعدادی توی فیزیک ندارم؟؟ نمیخوان قبول کنن من علاقه ای به

رشته تجربی ندارم؟؟؟؟؟

بحث های هر روزه ما شده سر انتخاب رشته من!!!

همه ی اقوام دور و نزدیک و غریبه و آشنا میگن تو که اینهمه داری تلاش میکنی و توی استعداد های درخشان درس میخونی چرا نمیخوای یه رشته خوب

بخونی؟؟

اصلا برو پزشکی! مهندسی عمران بخون! فیژیولوژی برازندته! مگه زن داداشت الان کارشناسی ارشد زیست نداره؟ خب توعم مثل اون شو! بابا زندگی  

خودمه!!! تو که جای من نیستی سر کلاس ریاضی خوابت بگیره؟!

من یه سوال دارم الان،
 
هرکسییییی که توی مدارس سمپاد درس میخونه باید بره ریاضی و تجربی؟؟؟ اصلا چرا دبیرستان ما رشته انسانی نداره؟ مگه انسانی رشته نیست؟ چرا براش

ارزشی قائل نمیشن؟؟ چرا الان همه باید سرازیر بشن توی تجربی؟؟؟

چرا خانواده من نمیخوان قبول کنن که من هیــــــــــــــــــــــــــچ گونه علاقه و استعدادی توی ریاضی و علوم ندارم؟؟ اوج مفید بودن من توی ساعات ریاضی    

نقاشی  های گوشه کتابامه یا نوشته هایی که مینویسم! امروز وقتی داشتم تراوشات ذهنیم رو که سر کلاس ریاضی کشیده بودم  به هم سرویسیم نشون

میدادم  یکی از دبیرای  ریاضی دهنش وا مونده بود! فقط بهم گفتش تو حیف میشی. با خانوادت صحبت کن بری رشته هنر.

بابا من دوست دارم برم هنرستـــــــــــــــان! مگه جرم میخوام بکنم؟؟ درسته اینقدر تلاش کردم برای فرزانگان ولی اینطور نیست که به خاطر سمپاد از عشقو  

علاقم بگذرم...

برام دعا کنین به علاقم برسم...


 




[ دوشنبه 20 مهر 1394 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

یک ماه گذشت...
بعله...

حالا الان فک نکنین من یا خداای نکرده یکی از عزیزانم به دیار باقی شتافته ایم اون هم با این همه عجله!مگه من چند سالمه؟؟اصن مگه جای شمارو تنگ

 کردم؟دارم مثل یک انسان فرهیخته زندگیمو میکنم!به شما چه اصن باو! برو ادامه مطلبو بخون!( البته برای فوت زودهنگام این مهدیه و رویا یه دعایی بکنین بلکه

دنیا یه نفس راحتی بکشه!باور کنین کل خواننده های وبو شام میدم!!!)

نخیر! الان یک ماه میشه که بنده به مقام شریف عمه شدن! ارتقاء یافته ام!!!

اصلا در طول تاریخ بیشترین ظلم در حق عمه ها شده...الهی بمیرن برامون...خیلی مظلومیم...

از همین تریبون میخواستم اعلام کنم سلااام عمه ها!! این وبلاگ و بنده پذیرای گرررم شما خواهد بود!!!

خب آیه عزیز عمه، توی وبلاگ خودت بهت تبریک گفتم، ولی خواستم یه تبریک ویژه هم اینجا بهت بگم، به امید روزی که بزرگ شی و اینارو که با عشق هرچه تمام

تر برات مینویسم بخونی....

یک ماهگیت مبارک تمام هستی من!!


پ.ن:میدونم وقتی آیه اینو بخونه اینو میگه!گفتم از الان بهش اشاره ای بکنم!!!




[ شنبه 18 مهر 1394 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

کابــــوس شیریــــن-سوســــک!!-

سلام بر دوستان گل گلی خودم!!!

خوبین شما؟ خانواده ها خوبن؟ چه میکنین با بوی خوشایند و عطر آگین ماه مهر؟ خوش میگذره؟ خب این شما و این یک بخش دیگر از تراوشات ذهنی بنده!

                                                                  ***

-وااااو! چی شده رویا خانوم دست به جیب شدن؟ خبریه کلک؟

رویا: چه خبری باید باشه؟ حالا من یبار دست به جیب شدم تا معده این دوستامو از گشنگی در بیارم اشکالی داره؟

مهدیه: نکنه این دفعه دابل اس کامل برگشتن؟؟؟ هنوز مزه اون شیرینیایی که برای برگشت یونی ساب دادی زیر زبونمه!!

رویا: ایــــــــی بابااااااا! دیگه از این کارا نمیکنم بابا! اصن لیاقت این ساندویچا رو ندارین، بدین برم پسشون بدم!

-اووو حالا چرا جوش میزنی خواهرم! یه صلوات بفرست بشین بخور دیه!

رویا هم کنار ما روی نیمکت پارک پخش شد و شروع به خوردن کرد. بعد از خوردن، راه افتادیم سمت خونه. مث همیشه مهدیه کلی کرم ریزی کرد و بعضی وقتا این کرم ریزیا خطرات جانی بدنبال دارن!! مخصوصا اگه وسط خیابون انجام بشن!

ولی با دیدن در خونه و کسی که جلوی در ایستاده بود به این نتیجه رسیدم که کرم ریزی های جانی مهدیه از شکنجه های شخصی که جلوی دره شیرین تره! و اون شخص، کسی نبود جز خواهر کوچکتر من، سمیه!!!

قیافه های مهدیه، رویا و من به ترتیب:

مهدیه :O-O

رویا: O-O

من :-_-

رویا: سپیده یهویی دلم برات سوخت!

مهدیه: خدا صبرت بده خواهرم!

سمیه تا مارو دید از جلوی در دوان دوان اومد سر کوچه.با یک لبخند که تمام دندوناشو میریخت بیرون گفت:

سمیه: سلـــــــــام آجییییییییی!! خوبی؟ دلم انقد برات تنگ شدههه بووود! سلام مهدیه سلام رویا!

خودشو پرت کرد توی بغل من ولی تنها چیزی که از دهن من بیرون اومد این بود: سلام.

مهدیه: به به سلام سمیه جون! چی شده تنها اومدی اینجا؟ راه گم کردین؟

من در گوش رویا گفتم: خدا کنه راه گم کرده باشه! من این هیولا رو میشناسم...

سمیه گفت: قصد مزاحمت ندارما! ولی اومدم یه هفته ای مهمونتون بشم! اخه وضعیت خونمون برای درس خوندن یکم نامناسبه  به خاطر این گفتم اینجا بهترین جاست! و همینطور میتونم خواهر جونمو هم ببینم.حالا چرا جلوی در وایستادیم؟بیاین بریم تو دیگه!

و در عین ناباوری بدون این که منتظر ما بشه راه افتاد سمت خونه!

-خواهر جونت بره زیر خاک! ای خدا الان چه نوع خاکی و با چه حجمی به سرم بگیرم؟؟

مهدیه: گلم دیگه خاک جواب نمیده سنگ کوارتز بزن تو سرت!

رویا: اوووووووووووو حالا انگار چی شده؟ یه دختر کوچولوئه دیگه! بابا خواهرته. یعنی یه هفته نمیتونی تحملش کنی؟

مهدیه: لایک رویا! منم میرم طرف رویا! امتحان فیزیک که نمیخوای بدی! الانم میریم تو و توی یه هفته مثل سه تا میزبان خوب و یه خواهر عالی مواظب خواهرتیم تا درساشو بخونه!

-میزبانی از یه دیو پولاد زره برام راحت تره!! اخه شما ها چقد ساده این؟ فک کردین این اومده اینجا درس بخونه؟ من قصد خبیثانه این فوضولو میدونم!


ادامه مطلب



طبقه بندی: کابـــوس شیرین!!!،
[ پنجشنبه 16 مهر 1394 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ Aurora ] [ نظرات() ]

مکن ای صبح طلووووووووع!!!
الان ساعت 1:10 است و البته دو شب پیش این موقع 2:10 بود!
فردا مدرسه داریم!
خوابم نمیبره!
از همیشه ام سرحال ترم!!!
خاک تو سرت PMC!!

پ.ن: ساعت...
یواشتر لعنتی...
.
.
.
.
.
.
مگه نمیدونی 31 شهریوره؟؟؟
بیشور خو یواشتر! نمیمیری ک!!!!


[ چهارشنبه 1 مهر 1394 ] [ 01:09 ق.ظ ] [ M.J ^_^ ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 4 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه